《before I die......》بچه:(
Advertisement
(جیمین)
ماما متاسف بود برای اینکه قلبم شکونده
با بغض سرم توی بالشت فرو بردم با تمام
وجود گریه کردم ماما بخاطر من خودکشی
کرده بود من دلیل حال بدش بودم مثل همیشه
مقصر من بودم کاش هیچ وقت نبودم
کاش هیچ وقت به دنیا نمیومدم که کوک
از ته جدا کنم ماما و پاپا رو ناامید کنم
و باعث خودکشی ماما بشم :)
با درد از جام بلند شدم و به کوک که
ی گوشه خوابیده بود نگاه کردم لبخند
تلخی زدم و نامه ای که نوشته بودم نهادم
کنارش وقتش بود که دردام تمام کنم
وقتش بود کوک پس بدم به کسی که عاشقشه
وقتش بود همه از دستم راحت بشن
اشکام پاک کردم و در اروم باز کردم و اروم
بستمش و با پاهای برهنه با ناامیدی
که حد مرزی نداشت میرفتم سمت خروجی
(کوک)
اروم چشمام باز کردم و یکم به دور و
برم نگاه کردم جیمین !! نبود نبود نبود
سریع بلند شدم با افتادن برگه ای سریع
بهش نگاه کردم با هر کلمه ای که میخوندم
بغضم سنگین تر میشد جیمین داری چه
غلطی میکنی سریع دویدم سمت خروجی
با دیدن لباس سفیدش که میرفت سمت
ی ماشین در حال حرکت دویدم سمتش
صداش کردم صداش کردم صداش کردم
نگاهم نمیکرد به کارش ادامه میداد به
التماس افتادم داشت نزدیک میشد
سریع تر رفتم سمتش دقیقا یک ثانیه تا
مرگ داشت که حکم کشیدمش عقب
وقتی بلند شد یکی محکم زدن تو صورتش
با بغضی که گریه شده بود داد کشیدم
_داشتی چهههه غلطییی میکردییی
هانننن داشتییییی چه غلظیییی میکردییی
بلند بلند گریه میکرد محکم و با ترس
ناشی از چند ثانیه پیش بغلش کردم
ی لحظه حس کردم داره میوفته سریع
گرفتمش بیهوش شده بود با گریه بغلش
کردم و دویدم سمت بیمارستان همین که
رفتم داخل سریع پرستار خبر کردم
همین جوری که تو بغلم بود با حس
Advertisement
خیسی که رو دستم حس کردم سریع
نگاهم به جیمین دادم با دیدن خونی که
بین پاهاش داره میاد قلبم به تپش
افتاد چرا ... چرا داشت ازش خون میرفت
نکنه.... نکنه اتفاقی برای بچه افتاده
همین جوری که تو خلصه ی وحشتناک
ترس بود دکتر جیمین از تو بغلم برداشت و
گذاشتش روی برانکارد و بردش اتاقش
(نامجون)
با تماس کوک فقط خودم رسوندم بیمارستان
لعنتی چرا این اتفاقا تموم نمیشه رفتم تو
با دیدن کوک که تهی به دیوار خیره شده
بود قلبم به درد امد این مرد جلو روم
پسر بیست و سه ساله ی شر و شیطون
بنگتن نیست کنارش نشستم و توی
بغلم گرفتمش بغضی که تو گلوم داشت
خفن میکرد مثل ی توده بود داشت عذابم
میداد همش تقصیر منه کاش یکم میشد
به این دوتا برسم باهاشون حرف بزنم
الان تازه داره یادم میاد آخرین باری که
با جیمین حرف زدم دقیقا وقتی بود که
اصلا حالش خوب نبود و افسرده بود
یادمه دقیقا مثل الان کوک چشمام تهی
بود :)
کیم نامجون توی بی ارزه ای
( کوک)
نیم ساعت لعنتی بود که تو اون اتاق بود
هنوز تو بغل نامجون هیونگ بودم اینا تقصیر
من بود اگه از اول اون بازی شروع نمیکردم
اگه قلب پاکش به بازی نمیگرفتم .
چند دقیقه دیگه گذشت و همچنان منتظر بودیم
که دکتر از اتاقش امد بیرون و با ناراحتی رو به
من و نامجون هیونگ گفت
@متاسفم بچه خیلی ضعیف بود و بخاطر شدت
زیاد کشیده شدن به عقب سقد شده
چی بچه مرده بود نه این امکان نداره
نه یعنی من بچم کشته بودم من قاتل
بچم بودم با بی احتیاطیم من لعنتی
من لعنتیییی قاتل بچم شدمممم
(نامجون)
با تعجب به دکتری که داشت میرفت خیره
بودم یعنی بچه مرده این دیگه چه مسخره
بازیه چرا تمام نمیشه چا این عذابا تمامی
نداره با صدای داد کوک سریع بر گشتم
Advertisement
سمتش و دستش تو موهاش بود و با
تمام وجود گریه میکرد کشیدمش تو بغلم
و تا کی قرار بود ادامه داشته باشه تا کیی
(جیمین)(دو ساعت بعد)
چشمام باز کردم تو ی اتاق سفید
بودم به دور برم نگاه کردم یادم امد
که تو بیمارستانم من داشتم خودکشی
میکردم که کوک رسید و بعد ... بعد چی
شد در اتاق باز شد و پرستار همراه دکتر
امدن تو اتاق و پرستار وضعیتم چک کرد
و به دکتر گفت و رفت و دکتر شروع
کرد به حرف زدن باهام
نه ابن امکان نداشت نه بچه ... بچه ی
من تو شکم منه اون نمرده نه این ی
خوابه باید ازش بلندشم این ی کابوس
ی کابوس آره آره جیمین ی کابوسه
اره باید.... باید ازش بلند بشی
آره چشمام بستم و باز کردم من که
هنوز اینجا بودم دکتر که اینجا بود
نه نه باز چشمام بستم با صدای دکتر
به گریه افتادم
@اقای جئون لطفا اروم باشید شما
باز توان حاملگی دارید
+نههههه مننن بچه ی خودممم میخوامممم
منننن بچمممم میخواممم اون نمردهههه
همش ی خوابههههه
( کوک)
یا صدای داد جیمین سریع بلند شدم و
رفتم تو اتاق دکتر با نگرانی باهاش
حرف میزد ولی جیمین همچنان داد میکشد
تا من دید گفت
+کوکک کوک بگو به دکتر بگو بچه هنوز
هستش هنوز زندس
سرم انداختم پایین و با گریه داد کشید
+سرتو نندازززز پاییننن جوابببب
مننن بدههههه بگوووو بچمممم زندسس
بگو هنوز جون دارهههه هنوز تو وجودمممم
شروع به گریه کردن کردم
+نههه این نمیتونه واقعی باشه
اینا همش خوابه همش خوابه
اینا همش کابوسهههه همش ی
کابوسه
رفتم پیشش و توی بغلم گرفتمش
و هر لحظه هق هق هاش دردناک
تر میشد دکتر با ناراحتی از اتاق رفت
بیرون با هر کلمه ای که میگفت در
قلبم بیشتر میشد
+تقصیر من بود کاش اون فکر مسخره
به ذهنم نمیرسید کاش یزره به بچم
توجه میکردم
_ششش همش تقصیر منه من باید
مواجب تو میبودم من باید میدونستم
چقدر تحت فشاری همش تقصیر منه
تو هیچ تقصیری نداری
بیشتر خودش تو بغلم فشرد و با هر
هقی که میزد خودم برای بی احتیاطیم
لعنت میکردم
(نامجون)
اشکام پاک کردم و به جین زنگ زدم
#الو نامجونی چیشد ی هو رفتی
@هیونگ اینجا اصلا وضعیت خوب
نیست میشه همه تون بیاید کوک و مین
به همون نیاز دارن
صداش نگران شد
#نامجون میگی چیشده
@جیمین ناخواسته بچه رو سقد کرده
صداش کم کم رنگ بغض گرفت
#چی داری میگی چطوری برای چی
@جیمین داشته خودکشی میکرده کوک
هم زود رسیده نجاتش داده ولی بخاطر
شدت کشیدن شدن به عقب و افتادم
شدیدشون بچه سقد شده
#ما ... ما الان میایم
(جین)
با چهره ی گریون میرم سمت اتاق
هوسوک و با گریه صداش میکنم
#بلند شو هوسوک لطفا باید بریم بیمارستان
حال مین و کوک خوب نیست
هوسوک با نگرانی جواب میده
&چی شده هیونگ این وقت شب
گریون میای میگی باید بریم بیمارستان
#بچه سقد شده هوسوک بلند شو من
میرم به یونگ و ته زنگ بزنم
و میرم بیرون و به یونگ و ته زنگ
میزنم و همه راه میوفتیم سمت بیمارستان
مسخرست اگه کسی بگه مگ مهمه ی
جنین مرده انگار چی شده نه اون جنین
قرار بود خوشی بی پایان گروه باشه بعد آرمی
قرار بود کلی خاطره باشه اینکه ی هو ی
عزیز کوچولو رو از دست بدی خیلی سخته
این به کنار وقتی ی نفر از اعضا حالش
خوب نیست همه وضیفه داریم پیشش
باشیم :)
______________________________________
اینم ازین پارت امیدوارم نهایت لذت رو ببرید
ببخشید که دیر شد واقعا ❤🐤
Advertisement
- In Serial11 Chapters
Cowboys and Wizards
Currently in queue: Episode 12 in progress. Set in the Aurora: Apocalypse universe.Updated every Wednesday. If it's not updating, I'm working on my other fictions.If nothing's updating, I ran out of whiskey. Be patient. Cowboys and Wizards is a hot mess of garbage that should not be taken seriously by anyone. It’s a vaguely-GameLit spoof of Isekai wa Smartphone to Tomoni (In Another World With My Smartphone) where the MC ends up in another world and fused with his crappy smartphone, mashed up with fantasy western elements. Dungeons & Dragons meets the Wild West in an alternate high-fantasy timeline. Guns & Goblins. Cowboys & Wizards. Locomotives & Dwarves. Don’t expect great writing, accurate numbers, or common sense. Hell, don’t expect anything — just relax and let it happen.
8 115 - In Serial7 Chapters
Support Main - LITRPG
The worlds best support main must beat the worlds best players to save his dear Armadillo, Scaly. His challenge only grows harder as he is cursed to play this round as a monster. --- There's a large chance that I will drop this, so wait untill at least chapter 20 before you get into it, because then I'll write it to finish. He becomes a monster a bit later into the story. It'll happen before ch 20.
8 96 - In Serial9 Chapters
LenXMiku Sketches!
LenXMiku sketchesOTP!!! (ノ◕ヮ◕)ノ*:・゚✧ (Requests are open)~Enjoy! :DThe cover isn't mine tho.
8 90 - In Serial50 Chapters
Reaching the Sky
A story wherein Y/N, a well known architect finally met the well known Doctora Tricia Robredo personally, who happens to be the middle child of the Vice President of the Philippines and the sister of her bestfriend for 15 years, Jillian Robredo.
8 132 - In Serial25 Chapters
Town or City |Wolfblood|
|Season 1-5 of Wolfblood. I own nothing except for my three characters and their plotlines|"I'm Liana Morris. Maddy Smith's adopted sister. So what's your name?""Rhydian Morris. Nice to meet you, smelly girl's sister."***The adopted sibling of Maddy Smith, finds out that the siblings that she had lost may not have been too far away from her at all.***"You making them both angry will do you no good, I promise. It'll just destroy the potential that you have to make all of these things right."***A girl working for Segolia is told to investigate and bring in her best friends, until she is elected as Beta, next Alpha of the new young wolf pack in town.|Matei Covaci x OC||OC x OC||Season 1 - ✅||Season 2 - In Progress|||Season 3 -||||Season 4 -|||||Season 5 -
8 177 - In Serial10 Chapters
Perhaps is Love (TinCan)
When Tin and Can realize many things, but especially a little thing called love.#tincan #2wish #meanplan #boyxboy #lbc
8 104

