《sinner angel [KOOKV]》part 4
Advertisement
ساعت 6:00_ 1اگوست
...
چشم هاشو باز کرد که با نور خیلی شدیدی که منبعش اون پنجره بزرگ توی اتاقش بود مواجه شد
ساعدش رو سمت چشماش برد و از برخورد نور با چشماش جلو گیری کرد
جانگکوک:اخخخخخ اخخ کی گفته صبح باید خورشید طلوع کنه؟
دوش گرفت و به سمت پایین حرکت کرد
جانگکوک:اجومااااااااااا
اجوما:بله ارباب کاری با من داشتید؟
جانگکوک:بله اجوما من امشب خونه نمیام شام اماده نکنید
اجوما بعد از گفتن چشمی از اونجا دور شد و جانگکوک دوباره به بالا رفت تا لباس هاشو با کت و شلوار عوض کنه
تمام خدمه های این عمارت میدونن که جانگکوک هرگز صبحانه نمیخوره
بعد از نشستن توی مرسدس مشکیش سمت شرکت راه افتاد
توی راه به جیمین زنگ زد
کوک:سلام جیمینی امشب درست شد کارش؟
جیم:سلام کوکی...راستش اره اما من ازت چیزی میخوام
کوک:عاو بالاخره میخای ازم درخواستی چیزی رو بکنی؟..بگو جیم میشنوم
جیم:کوکی یکی از دوستای دبیرستان من که خیلی با هم صمیمی بودیم و خودت بهتر میدونی چرا جدا شدیم توی همون بار کار میکنه و جدیده یعنی دو روز پیش اوردنش
و خب میدونی؟من خیلی دوسش دارم من اون رو برادرانه میپرستمش و خیلی واسم سخته ببینم بهترین دوستم توی بار به اون کثیفی هرزگی میکنه میتونی کمکی کنی؟
کوک:خب میخریمش
جیم:نمیشه جانگکوکی..لی میگه من نمیفروشمش چون دوبرابر هر چی که بخواید بدید اون میتونه با هرزگی واسم جور کنه
کوک:...
کوک:جیم نگران نباش همین الان میرم اونجا و کارو یه سره میکنم
مردک مفت خور با اون بار کثیفش
یه جور چسبیده به اون بار انگار چه گوهی هست
والا یا از سرو روش اسپرم میریزه پایین یا از توی مشروباش باید کاندوم پیدا کنیم فکر کرده خیلی هنر کرده احمق جیمینی نگران نباش با من فعلا
جیم:فعلا
...
به سمت بار لی حرکت میکنه تا برای اخرین بار بهش هشدار بده وگرنه کاری که میخواست با بارش چند ماه دیگه بکنه رو زود تر انجام میده
Advertisement
جانگکوک:هی مردک مفت خور بیا ببینم با کدوم رو بلند شدی به دونسنگه من جواب رد دادی
چانهیوک:مشکلی پیش اومده جناب جئون؟
taehyung's pov
سرش رو به در چسبوند تا متوجه بشه منبع صدا چیه و کیه
اما وقتی فامیلی اون مرد رو شنید خیلی هیجان زده شد
همون مردی که جیمین گفت
...
خیلی سریع در رو باز کرد و به سمت اون مرد حمله کرد و جلوش زانو زد
ته:خواهش میکنم جناب جئون
خواهش میکنم منو نجات بدید من نمیخوام که اینجا باشم خواهش میکنم هر کاری بگید میکنم براتون تمیز کاری میکنم کفش هاتونو واکس میزنم فقط بزارید منم باهاتون بیام منو از این جهنم نجات بدید
اونقدر تند گفت که فکر نمیکرد متوجه شده باشه کسی اما وقتی دستی رو روی شونش احساس کرد سرش بلند کرد و فقط همون نیاز بود که متوجه بشه اون کسی که جیمین جناب جئون صداش میزد فوق العاده بود
jungkook's pov
اون خیلی در مونده بود اینو میشد از توی صداش خوند
من از اینکه اونو نجات بدم مطمعن شدم وقتی سرش رو بلند کرد و من چشماشو دیدم اون واقعا خوشگل بود واقعا به جیمین حق میدم بپرستش اون یک فرشته با بال های نامرئی بود
بدون توجه به کسایی که اونجا بودن ک داشتن به ما نگاه میکردن اون شخص رو که جیمین میپرستیدش و من اسمش رو نمیدونستم دستش رو گرفتم و به سمت خروجی حرکت کردم اما همین که میخواستم برم بیرون اون مفت خورو دیدم
لی:کجا کجا با این عجله جوجه وایسا مام بیایم
جونگکوک:مردک بی همه چیز بکش کنار اگر بخوای حتی یک درصد با این حرفم مخالفت کنی دیگه نمیتونی تغیرات کثیف بارتو ببینی و بهتره بری اتیش خوش رنگ جهنمو ببینی شاید دلت خاست توش غلط بزنی...از جلو چشمام همین الان گمشو
لی:اوهو دیگه چی؟
...
جانگکوک وقتی این حرفو شنید بیشتر از قبل عصبی شد و مشتش رو بلند کرد و محکم توی صورت مرد گوبید جوری که لی افتاد روی زمین
Advertisement
جانگکوک روی شکمش نشست و شروع به کتک زدنش کرد
کوگ:ببین مردک..من اعصاب ندارم با مخ من بازی نکن بزار بگم چیکارت میکنم تا دیگه از این غلطا نکنی اگر بیشتر از این حرف بزنی خودتو سوراختو با هم جر میدم حالا برو رد کارت اشغال عوضی
بعد از گفتن حرفاش دوباره دست تهیونگ رو گرفت و کشید سمت ماشینش
به سمت خونشون راه افتاد و حدود پانزده دقیقه توی راه بودن
کوک:امممم..بابت حرفایی که شنیدی و چیزی که دیدی معذرت میخوام اون میدونی یکم پر رو شده بود فقط همین
ته:نه نه اصلا اشکال نداره خیلی ممنونم که نجاتم دادید
اممم میتونم بپرسم از کجا باید شروع کنم؟
کوک با تعجب:اونوقت چیو؟
ته:امم خب..تمیز کاری رو دیگهه
کوک:...
کوک:من گفتم باشه؟
ته:چی؟
کوک:من گفتم باشه وقتی تو گفتی برام تمیز کاری میکنی؟
ته:خب..نه اما..
حرف ته قط شد وقتی جانگکوک وسط حرفش پرید
کوک:دیگه اما اگرتو واسه دل خودت نگه دار من تورو نجات دادم چون جیمین واسم عزیزه
تهیونگ با شنیدن اسم جیمین چشماش درخشید
ته:اممم..ببخشید من میتونم موچی رو ببینم؟
کوک:موچی؟..موچی رو باید بخوری بچه نه نگاش کنی
تهیونگ خندید و اون لحظه بود که جانگکوک چیزیو حس نمیکرد و تنها جمله ای که توی ذهنش رژه میرفت این بود"این خنده قشنگ ترین و ناز تریم خنده توی زندگیم بود که دیدم"و بعد از اون تصمیم گرفت بیشتر بخندونش
اما با حرف تهیونگ گیج شد
ته:نه نه منظورم اون موچی نیست منظورم پارک جیمینه
کوک:..
کوک:فاااااااککککک این خیلی خجالت اوره که من منظورتو نفهمیدم
ته:عیبی نداره..هست؟
کوک:نه نیست اون شرکته پیش معشوقش راستش جفتشون عاشق همن ولی خنگا به هم نمیگن منم نگفتم بهشون هر دو طرف عاشق همن و واسه این کارم دلیل خودمو دارم
و خنده ای کرد
تهیونگ سکوت کرد و بدون اینکه حتی پاک بزنه به جانگکوک نگاه کرد
جانگکوک تک سرفه ای کرد
کوک:باشه میگم
خودش هم نفهمید که چطور فقط با چند نگاه حرف هایی که تهیونگ میخواست بگه رو فهمیده یا اصلا چرا ازش اطاعت کرده
________________________________♡
خواستم تولد یکیو تبریک بگم
پرنیا تولدت مبارک و این پارتو به خاطر تو گذاشتم
مرسی که اینقد کمید ولی من میدونم یه روز زیاد میشه و من خوشحال میشم ینی در واقع تنم تو گور میلرزه
لاو یو عال💜
Advertisement
- In Serial42 Chapters
Singularity's System For Human Advancement
Humans on Earth finally achieved a breakthrough and created a real technological intelligence, called the Singularity. With its advanced intellect, the Singularity realized that humans had become too dependent on external power instead of continuing their evolutionary processes to become higher-order beings. To correct this issue, the Singularity took away most of the world’s technology and gave all life on Earth a way to advance itself. Every aspect of life was turned into a system by the Singularity as a method to speed up and manage humans’ progression and development. Nate’s advancement system awoke on his sixteenth birthday just like every other human on Earth. However, his miserable starting point caused him to go on a journey that would bring him many dangers. Read along to follow the young man’s path to explore the world, fight ferocious beasts and advance using the Singularity’s System.
8 215 - In Serial16 Chapters
Ideasthesia
A long-lost concept. An existence said not to be real. Ancient means for unknown purposes. It was none other than Magical Girls ? But, who says that, in this day and age, they aren't real at all? A phenomenon can exist although one does not have the concept by which to recognize it. It all depends on how we activate it. Even if it costs me my life and everything precious to me I will prove they exist.
8 98 - In Serial10 Chapters
The Digital Dungon
Hiatus for September. A new dungeon has awoken in the lands of Meknamor. Adventures far and wide will travel to it for riches and fame. To be the first to fight its bosses and discover any loot only it would contain. What they won't expect is that the monsters inside are more intelligent than usual, for they are Digital Monster of the Digitial world. Welcome to the Digital Dungeon. I don't own Digimon or anything affiliated to it. I don't own the cover, that is from Digimon Next manga.
8 62 - In Serial23 Chapters
The Dark Apprentice: a teen titans fanfiction
There arent enough RavenxSlade fanfictions on here so I thought id make one. Its just about what would happen if Raven didnt help the boys against Starfire and met Slade first.As I am older and am now in the process of rewriting this, there will be a vote on the romance that Raven will find herself in. Either RavenxSlade, RavenxRedx RavenxJinx (I ship it ok?) or no romance at all. Comment what you want
8 132 - In Serial34 Chapters
fatherhood // lashton
"you named your son after a band""you named your daughter after a fruit""touché"
8 193 - In Serial7 Chapters
Anakin x reader smut - multiple stories
Hi everyone these are my first fanfics ever so please give constructive criticism if you see something wrong but if you think it's good thank you I intend for these to be spicy😏 but I may also make non smut stories if that is what people want and I also take REQUESTS Also not all stories will be the best but I'm trying
8 210

