《weakness》JungKook is mislukt
Advertisement
🪨شکست جئون جونگ کوک 🪨
سه ماه بعد
ضربه محکم و قدرتمندی به کیسه بکس پرتاب کرد و صدای آه بلندش کل فضای باشگاه و پوشوند ، موهاش از فعالیت زیاد خیس شده بود و تاپ سفید رنگش عرق کرده و چسبناک شده بود
جونگ کوک آب دهنش و قورت داد و لبش و توی دهنش کشید ، دستاشو دور کیسه بوکس پیچید و از تکون خوردنش جلوگیری کرد
_ خیلی سکسی شدی جیمین
جیمین لبخند مهوی زد و ابرو بالا انداخت
+ میخوای بگی نبودم؟
جونگ کوک تک خنده ای کرد و مست شده چشمای خمارشو به جیمین دوخت
_ دلم میخواد از لی هیومین تشکر کنم که مرد
میدونی از اون روز تا الان همه چیز خیلی آروم شده ...
جیمین لباشو نیمه باز کرد تا فوشی نثار پسر رو به روش کنه اما به جاش لبش و بست و به هم فشار داد تا بلند نخنده ...
حق با جونگ کوک بود از روزی که جیمین جسد سوخته لی هیومین و توی خشک شویی دیده بود سه ماه میگذشت و همه چیز خیلی بهتر از قبل شده بود ، تمین زیاد اذیتش نمیکرد و فقط در حد لاس زدن دور و برش بود ، کارش هیچجوره به کای نمیوفتاد و هان بعد از خوب شدنش تقریبا افسرده شده بود ولی کاری با کسی نداشت و این خوب بود
اونا مثل زندانیای عادی شده بودن ، دراما ها یا اتفاقات اکشنی که توی زندان میوفتاد برای جیمین از روزای اول به قدری عادی تر شده بود که این حجم از تغییر و حتی خود جیمین گاهی باور نمیکرد ، با اومدن زندانی جدید مثل بقیه زندانیا داد و فریاد راه مینداخت و مثل بقیه توی باشگاه تمرین میکرد ، دوش میگرفت و به چشمای هرزه دورش فاک نشون میداد چون به طرز شگفت انگیزی هربار که یکیشون به فاک واکنش نشون میداد تمین یا جونگ کوک یا حتی شوگا فقط با یه نگاه باعث عقب نشینی طرف میشدن و جیمین حس مافیای گنگی داشت که بادیگارد های ترسناکی دورشن ...
تاپ خیسش و از تنش خارج کرد و به ساعت نگاه انداخت ، تا یک ساعت دیگه وقت شام بود و باید قبلش دوش میگرفت
تاپشو روی بدن خیسش کشید و روی دوشش انداخت سمت در ورودی باشگاه قدم برداشت
+ برای شام توی سالن میبینمت مربی بوکس عزیزم
انتظار داشت جونگ کوک مثل همیشه بخنده و به شوخی جواب بده
_ کنار خودم برات جا نگه میدارم شاگرد عزیزم
ولی فقط سکوت نسیبش شد ، چرخید تا از خوب بودن حال کوک مطمئن بشه که به در بسته باشگاه برخورد کرد و بین در و جسم کوک قفل شد
جونگ کوک بدون گفتن کلمه ای لباش و روی لبای نرم و گوشتی جیمین گذاشت و به قدری تشنه مشغول بوسیدنشون شد که جیمین یادش رفت باید مقاومت کنه یا حداقل کمی بی میل باشه
دستای جونگ کوک بدن نیمه خشک جیمین و لمس میکرد و جوری انگشتاشو روی پوستش میکشید که جاش برای مدت کمی سفید میموند
جیمین حس میکرد نیاز داره نفس بکشه پس با دستاش سینه جونگ کوک و به عقب هل داد و لای به لای نفس کشیدن های منقطعش با چشمای خمار شدش پسری که مثل گرگ گرسنه بهش زل زده بود و تماشا کرد ، جیمین با یه نگاه سر سری ام میتونست بفهمه جونگ کوک خیلی وقته که براش سیخ شده ، شاید دلیل حمله یهوییش به لبای جیمین ام دقیقه همین بود
جیمین لبخند شیطانی زد و با گرفتن لبه های پیراهن جونگ کوک اونو سمت خودش کشید و خندید
+ فکر میکنی بهت میدمش ؟
جونگ کوک با شنیدن صدای شهوانی جیمین که داشت مسخرش میکرد پوزخندی زد و از لا به لای دندونای چفت شدش زمزمه کرد
Advertisement
_ فکر میکنی ازت میخوامش ؟
دیگه فایده نداشت اگر دندوناش و محکم فشار میداد تا کاری نکنن ، از هم بازشون کرد و گردن سفید جیمین و شکار کرد
جیمین ناله درد مندی کرد و با انگشتاش سر شونه های کوک و فشار داد
+ لعنتی
_ آره جیمین شی ... من هرچی که بخوام و میگیرم
خواست دوباره لبای جیمین و بین لباش اسیر کنه که در پشت سرشون باز شد و جیمین اگر حفظ تعادل نمیکرد و با چسبیدن یقه جونگ کوک توی بغلش نمیرفت قطعا جفتشون پخش زمین میشدن
نگهبان اخم غلیظی کرد و چپ چپ به وضعیت دو پسر نگاه کرد
+ پارک جیمین دادنت تموم شد بیا دفتر فرمانده
جیمین لبخندی به نگهبان زد و به سرعت از جونگ کوک جدا شد
_ خوب شد رسیدی ، اون عوضی میخواست بهم تجاوز کنه
افسر نگهبان که جمله جیمین و به هیچ عنوان باور نکرده بود دستش و روی شونه جیمین گذاشت و هولش داد
+ زر نزن راه بیوفت
جیمین چرخید و به جونگ کوکی تا اون لحظه با اخم نگاهش میکرد زبون درازی کرد
_ دیدی ؟ نجات پیدا کردم اقا گرگه
جونگ کوک که نمیتونست حتی درست راه بره نفس کلافه ای کشید و ابرو هاشو همونطور توی همین کشیده بالا انداخت
+ خواهیم دید ...
چند تقه به در زد و با اجازه فرمانده وارد شد
پیراهنش و نزدیک هم اورد تا بدن لختش توی دیدرس نباشه و باعث بی احترامی نشه
+ متاسفم ... میخواستم دوش بگیرم بعد بیام ولی ...
چونگ هی با لبخندی جمله جیمین و قطع کرد و با دستش اشاره کرد تا جلو تر بیاد
_ مشکلی نیست ، بیا اینجا
جیمین با تعجب و ابرو های بالا رفته ای جلو رفت و خواست چیزی بپرسه که فرمانده صفحه مانیتورشو چرخوند و جلوی جیمین گرفت
جیمین با گیجی اول به صورت چونگ هی سپس به صفحه مانیتور چشم دوخت و با چیزی که دید بلافاصله چشماش پر از اشک شد
+ تِه ...
تهیونگ لبخند خسته ای زد و لباش و با زبون طبق عادتش تر کرد
_ موچی...
جیمین روز زانو هاش خم شد و کنار میز فرمانده نشست دستاشو لبه میز گرفت و به اشکاش اجازه داد سرازیر بشن ، تهیونگش از کما خارج شده بود
بهترین خبری که میتونست کسی بهش بده ، حتی اگر حکم ازادیش میومد انقدر خوشحال نمیشد .
انگشتاشو روی صفحه برد و تهیونگ مجازی و که روی تخت دراز کشیده بود لمس کرد
+ حالت خوبه ؟
تهیونگ ابرویی بالا انداخت انگشتاشو وی مانند جلوی چشمش گرفت
_ آیم گود بوی
جیمین کوتاه و اروم خندید و زمزمه کرد
+ احمق اون به این معنی نیست
تهیونگ قیافه تاتا رو به خودش گرفت و رو به پرستار کرد
_ بهش بگید که من مریضم و نباید اذیتم کنه
جیمین مردمک لرزونشو سمت چونگ هی چرخوند و ملتمسانه نگاهش کرد
+ میتونم از نزدیک ببینمش ؟
چونگ هی سری به نشونه منفی تکون داد و محکم تکرار کرد
_ ممکن نیست جیمین
بعد نگاهی به فرمانده انداخت اضافه کرد
_ حتی اگر جونگ کوک و بفروشی
+ جیمین چند روز دیگه خوب میشم و اولین کاری که میکنم اونجا اومدنه
جیمین چشم غره ای به چونگ هی که مسخره کرده بودش رفت و نگاهش و دوباره سمت مانیتور چرخوند
_ نه کیم تهیونگ تو مستقیم میری دگو و تا وقتی خوب نشدی از پیش مامانت تکون نمیخوری
از روی زانو هاش بلند شد و انگشت کوچیکش و جلوی دوربین گرفت
_ قول بده
تهیونگ لبخندی به جیمین نگرانش زد خدا میدونست از وقتی چشماش و باز کرده فقط و فقط دلش دیدن جیمین و میخواسته و تمام ترسش از این بوده که اگر دیگه نمیتونست اونو ببینه چی ؟
Advertisement
انگشت کوچیکش و جلو گرفت و چشمک زد
+ قول میدم .. مراقب خودت باش
جیمین لبخند متقابل و شیرینی زد و بوسی با دستش به سمت مانیتور فرستاد ...
دستش و بالا سلول زد
+ هی ، جونگ کوک و ندیدی ؟
_ فکر کنم رفت دستشویی ...
جیمین خندش و کنترل کرد و سرش و برای هم سلولی جونگ کوک تکون داد ، بقیه راه و تا دستشویی دویید و از بین دو تا در بسته یکی و انتخاب کرد و دستشو محکم بهش کوبید
+ جونگ کوک در و باز کن
جونگ کوک لبای نیمه بازش و بست و چشماش با شنیدن صدای جیمین عصبی شد ، دست انداخت قفل دستشویی باز کرد و اماده شد تا قر بزنه که ...
( اسمات ⚠️⚠️)
جیمین در و با شتاب باز کرد و پشت سرش بست و قفل کرد
چرخید سمت پسری که روی کاسه توالت نشسته بود و قصد خودارضایی داشت ، دستشو دور دیک سفت شدش حلقه کرد و تکون داد
لباش و روی لبای جونگ کوک گذاشت و بوسه خیسی و شروع کرد ، زبونش و روی زبون کوک میکشید و انگشت شستشو سر دیکش تکون میداد
جونگ کوک شوکه شده موهای جیمین و گرفت و کمی عقب کشید
+ تو چه مرگته؟
حق داشت تعجب کنه ، تمام مدتی که عاشق جیمین شده بود این اولین بار بود جیمین علاقه نشون میداد ، خوب یادش میومد اولین بار چقدر تلاش کرده بود نسبت به نارضایتی جیمین بی اهمیت باشه و به جفتشون لذت بده
جیمین چشمای شیطونشو به چشمای کوک دوخت و لبش و گاز گرفت
_ امشب هرکار میخوای باهام بکن
جونگ کوک با چشمای حیرت زدش جیمین و برانداز کرد ، بعدا هم وقت داشت دلیلش و تحلیل کنه الان فقط شهوتش بود که اولویت داشت
پیراهن جیمین و از تنش دراورد و دستش و روی بدن لخت و خوش تراشش کشید پوزخندی زد و قیافه مغرورش سر جاش برگشت
+ پس جوری رفتار کن که من همیشه رفتار میکنم
جیمین متوجه منظور جونگ کوک شد ، شاید سر جمع پنج شیش بار باهم رابطه داشتن و توی تمام این مدت جیمین حتی به خودش زحمت نمیداد یه بلوجاب یا هندجاب برای جونگ کوک بره ، حتی جواب بوسه هاش و به ندرت میداد
از جاش بلند شد ، شلوار و باکسرش و پایین کشید و روی جا لباسی کنار در اویزون کرد
روی پاهاش جلوی کوک نشست و از پایین به چشماش زل زد
_ سعی کن ازش لذت ببری جئون
جونگ کوک موهای نرم و طلایی جیمین و نوازش کرد و زمزمش همراه با تمسخر به گوش جیمین رسید
+ با اینکه اینجا وی آی پی نیست ولی اکی ...
جیمین دیک جونگ کوک تو دستش گرفت و زبونش و دورش چرخوند
_ یکاری میکنم یادت بره تمام مدت برای من وی آی پی میگرفتی
لبای پفکیشو سر دیک جونگ کوک گذاشت و مک محکمی بهش زد که پریکام جونگ کوک به سرعت بیرون جهید ، جیمین اهمیت نداد و سعی کرد لباش و با فشار بالا پایین کنه و با زبونش حسابی خیسش کنه ، جونگ کوک چشمای خمار شدش و به صحنه زیبای جلو روش داد و لش تر از حالت قبل شد
جیمین همزمان برای آمادگی خودش انگشتشو سمت دهن کوک برد و روی لباش نگه داشت
جونگ کوک که متوجه شده بود انگشتای جیمین و داخل دهنش کشید و تا جایی که میتونست مک خیسی زد تا حداقل کمی از نقش لوب و اجرا کرده باشه
جیمین انگشتای خیسش و پشت خودش برد و اولی و وارد کرد
اخماش توی هم رفت و لباش از دور دیک کوک فاصله گرفت و ناله ای کرد که حتی خودشم تحریک میکرد
با دست ازادش دیک جونگ کوک و چسبید و تکون داد ، از اون حالت نشسته خارج شد و خم شد سمت صورته کوک
جونگ کوک به پسری که خم شده بود سمتش و خودش و انگشت میکرد نگاه کرد
اون جیمین بود ، چطور میتونست تحمل کنه و جوری به فاکش نده که جیغ بکشه ؟
از لای لب و دندوناش زمزمه کرد
+ زود باش جیمین ...
جیمین لبش و گاز گرفت و انگشتاشو از خودش خارج کرد و با حس خالی شدنش لباش فاصله گرفت
جونگ کوک بی طاقت گردن جیمین و که درست جلوی صورتش بود چسبید و لباشونو بهم رسوند
جیمین همونطور که لب پایین پسری که جلوش بود و مک میزد پاهاشو باز کرد و با دستش دیک پسر و جلوی سوراخ خودش تنظیم کرد و با گذاشتن دستش پشت گردن کوک سعی کرد روش بشینه
جونگ کوک با کمک دستش دیکش و به آرومی داخل پسر کوچیک تر فرستاد و با بازی دادن زبونش توی دهن پسر از ناله بلندش جلو گیری کرد
جیمین خودش و بعد مدتی که عادت کرد تکون داد و خیلی سریع نقطه حساس خودش و پیدا کرد با سرعت پایین خودش و بالا پایین میکرد و با چشمای خمارش چشمای تیره شده جونگ کوک و هدف گرفته بود
جونگ کوک نفس عمیقی کشید و با چسبیدن پهلو های جیمین همونطور که داخلش بود بلندش کرد و کمرش و به دیوار کنارشون تکیه داد و سرعتشو بیشتر کرد
جیمین یکی از دستاشو روی داور مایل کرد تا تعادل داشته باشه و دست دیگش و روی دهنش گذاشت تا ناله های بلندش تا سلول ها نره ، خداروشکر میکرد که داخل دستشویی به اندازه ای شلوغ بود که کسی متوجه ناله های آرومش نشه
کمی بعد کوک جیمین و پایین اورد چرخوند
جیمین دستاشو به لبه توالت فرنگی تکیه داد و خم شد
جونگ کوک خودش و آروم وارد کرد و لبش و گاز گرفت ، این حجم از شهوت براش زیادی بود دلش میخواست انقدر محکم داخلش بکوبه که باهاش یکی بشه
جیمین اخم کمرنگی کرد و خودش کمی بالا کشید و دستش و روی شونه کوک گذاشت و صورتش و کمی مایل کرد تا لبای جونگ کوک و لمس کنه
جونگ کوک لبش و بوسید و با ضربه محکمی نزدیک بودن خودش و حس کرد
جیمین و سر جاش برگردوند و ضربه هاشو پشت هم و تند تند میزد ، دستش و روی دیک جیمین گذاشت و همزمان براش هندجاب رفت
جیمین با ناله بلندی اسم جونگ کوک و صدا زد و روی دستش خالی شد ..
وقت شام بود و کسی داخل حمام دیده نمیشد جونگ کوک جیمین و توی بغلش گرفت و زیر دوش آب آروم تکون داد و دستش و روی باسنش کشید
+ مرسی خوشگلم
_ تهیونگ بهوش اومده کوک
جونگ کوک ناخوناش و توی گوشت باسن جیمین فرو کرد و به شوخی لب زد
+ یعنی بخاطر این باهام خوابیدی ؟
جیمین خندید دستش و روی دست جونگ کوک گذاشت و از روی باسنش جدا کرد و زمزمه کرد
_ دلیلش مگه مهمه ؟
لباش و روی لبای کوک گذاشت و انقدر همو بوسیدن تا نگهبان با اخم وحشتناکی داخل اومد و باتومش و به در کوبید
+ اون دوش فاکی و بندید و بعدش هر گوهی میخواید بخورید ...
⚠️پایان اسمات ⚠️
+ اینجا دیگه کدوم جهنمیه
جونگ کوک با اخم به چونگ هی گفت و دستش و به کمرش زد
چونگ هی لبخند چندشی زد و شونه بالا انداخت
_ اینجا ؟ چرا خودت یه نگاه نمیندازی ؟
انباری خاک گرفته بود ، جونگ کوک حس بدی داشت ، تمام بدنش استرس شده بود و برای اولین بار بی دلیل ترسیده بود
پاشو روی جعبه های قهوه ای رنگ گذاشت و از داخل پنجره کوچیک مربعی که یک چشمش بزور جلوش جا میشد نگاهی به طرف دیگه انداخت
چهار تا پسر که دو تا از اونا سیاه پوست بودن و تقریبا هیچکدوم اهل کره نبودن ، این و میشد از هیکل به شدت درشتشون و چهرشون فهمید ، جونگ کوک زبونش و به لبش فشار داد و سمت چونگ هی چرخید
+ خب که چی ؟ چهار تا نره قول تو یه اتاق !
پوزخندی زد و ابرو بالا انداخت
+ به کونم رحم کن چونگ ، من باکره ام
چونگ هی خنده بلند هیستریکی کرد ، انگار به سرش زده بود و این اصلا خوب نبود
دستش و به باسن جونگ کوک کوبید و بلند تر خندید ومابینش زمزمه کرد
_ قشنگ نگاه کن جئون ، کسی با کونه تو کاری نداره
جونگ کوک به سرعت سمت سوراخ مربعی و نحس چرخید و چشمش و کنارشقرار داد ، با چیزی که دید تعادلش بهم ریخت و از روی جعبه ها زمین افتاد و جلوی پای چونگ هی زانو زد ، لمس اون بدن دیشب مال خودش بود و حالا فقط چندین ساعت بعدش ممکن بود ...
دستاشو روی هم چسبوند و بالا اورد با صدایی که مطمئن بود فقط چند جمله دیگه تا گرفتن کاملش فاصله داره فریاد زد
+ نه ... التماست میکنم نه ...
زانو هاش و روی زمین کشید و جلو رفت و پیراهن آبی رنگ پیر مرد و چسبید و نگاهش کرد
+ جای نامجون و میگم ، قصم میخورم میگم فقط جیمین و از اون اتاق لعنتی بیار بیرون
وحشت زده از جاش بلند شد و سمت سوراخ نحس رفت
جیمین جیغ میکشید و التماس میکرد تا ولش کنن، پسرای گشنه و قول مانند بدنش و لمس میکردن و قطعا مقاومت جیمین هیچ فایده ای نداشت
جونگ کوک مشت هاشو به دیوار کوبید و اسم جیمین و نعره میزد باورش نمیشد این اتفاق داره توی واقعیت میوفته پس چند باری توی گوش خودش کوبید ، دردش میگرفت و این وحشت زده ترش میکرد...
اشکش گونش و خیس کرد ، چرخید و بار دیگه روی زانوهاش افتاد و تقریبا جلوی چونگ هی سجده کرد
+ التماست میکنم بگو ولش کنن ، هرچی که بخوای و میگم لعنت بهت چونگ هیه حروم زاده زودباش جیمینم داره اسیب میبینه...
چونگ هی پوزخندی زد و بیسیمشو جلوی دهنش گرفت
+ جیمین و از اونجا خارج کنید
جونگ کوک چشمای درشتش بالا اورد وقتی بیسیم واقعی جلوی صورت چونگ هی دید سمت سوراخ جهید و وقتی جیمین و دیگه اونجا ندید نفس راحت و لرزونی کشید و همونجا کنار دیوار روی زمین سر خورد
+ نامجون توی نیویورکه ...اون ...
________ 2775
های گایز
دومین ماه گرد بوک 😍
چه خبرا ...
این پارت هم قاطی پاتی بود و البته شروعه یه داستان جدید...
یکی اینکه من با stayalive گوش هامو خون آوردم
دوم اینکه دلم برای جیمینی تنگ شده
سوم اینکه دوستون دارم .
love you 💜
Advertisement
- End601 Chapters
The Taming Master
The world’s largest scale virtual reality game, ‘Kailran’. A well-known gamer in the virtual reality game community, Ian. He deleted his lv 93 character to obtain a hidden class… but the class he chose was the most useless class in Kailran, the summoner? On top of that, a call from his professor leads to a mental breakdown! To avoid academic probation, he must level up the same level as his deleted character in two months!
8 1936 - In Serial23 Chapters
Nobody's Way
Foreign Thorn: Book 1 For eight centuries, the people of Isla have wanted for nothing. The Creator, Maere, uses Her power not only to keep them healthy and fed, but also to map the direction of each person's future Path - their vocation, role in society, and even the partner they'll spend their life with. In a world where infighting once threatened the very survival of humankind, the old texts say that Maere personally stepped in to help guide Her creations to harmony. All is not well among the people of the northern lands, however, as Jian discovers when she receives her own long-awaited Path. The Creator has chosen to favour some towns, but not others, leading to anarchy and unrest in the east, and fierce distrust between the neighbours who enjoy Her protection and those who don't. After many nights of disturbing premonitions, visions of a face uncannily familiar to her, and a voice beckoning her to "Homeland," Jian decides she needs to find answers for herself. She hires Madrigal, a surly young traveller hailing from an "unblessed" village, to take her to the southern lands. The swordsman is on the run from something, or someone, but Jian has no choice but to trust him. When the two leave the safety of the familiar and meet Quinn, a mysterious boy who seems to know more about Jian than she does about herself, it becomes clear that there are forces besides the old magics, forces completely unknown to the people of Isla, in play. Madrigal and Jian aren't sure if Quinn can be trusted, but they're certain he knows more than he's letting on...
8 122 - In Serial12 Chapters
Adventures of Alex Blackwell
Alex Blackwell was just your average everday wizard that pretended to be a psychic detective. He was fond of his work and his life. Life was easy and trouble free however case just began to pile up that led Alex into a mystert that he would soon learn to hate. Case after case will bring Alex closer to the thruth of the events surrounding him. The only question in the end is will Alex have what it takes to survive this plot and to save his city.
8 97 - In Serial24 Chapters
one || eddie kaspbrak [1]
Believe it or not, Rylee Tozier, a quick witted, creative, and self confident girl, has some secrets. Rylee and Richie are thirteen year old twins, they're basically the same person, aside from height. Both wear glasses, both have short black hair, both have a quick wit, both are very stubborn, both have the same dark brown eyes, both have the same friends, point is, almost everything about them is the same, but not their height. Richie is about 5'6" while Rylee stands at 5'0"Rylee and Richie are part of the 'losers club' which are Bill Denbrough, Eddie Kaspbrak, Stan Uris, Richie Tozier, and Rylee Tozier. The Tozier twins have known them since they were five, but Rylee became best friends with Eddie when they were three. The biggest similarity between the twins; their fear. Clowns. [ BOOK 1/2 ]eddie kaspbrak x fem!oc #1 kindascary march 2020#1 kindascary april 2020#1 kindascary may 2020 #2 kindascary june 2020#4 billdenbrough july 2020
8 163 - In Serial44 Chapters
Holden Steele's Ruin [Completed]
What happens when brooding quarterback, Holden Steele, falls for a broken girl? *********All artistic eighteen-year-old, Savannah Raine, wanted when she joined university was a fresh start. A blank canvas that wasn't mired by the memory of her dead brother or her psychotic ex boyfriend. She had no intention of spattering paint on her otherwise bland love life. She didn't mean to get caught up in his cold grey eyes, but the heart was an unforseen organ and maybe her's craved pain.No one could blame her though, certain not the female population. You see, it's impossible to resist a bad boy that is a good man. Even harder when he came in the form of brooding quarterback, Holden Steele.For two years, he had been content with admiring her from afar, but when fate-or rather a cramped collage bathroom-brings them together, he's intent on making her his.
8 148 - In Serial20 Chapters
ʟᴏᴠᴇ ᴡᴀᴠᴇs
Chika Takami's world changes completely after the death of her dear friend, Riko, who she can't let go. And, suddenly, an unexpected ray of happiness shines down on her when she meets You Watanabe. Both Chika and You develop a relationship which could be called more than a friendship, but will Chika be strong enough to endure the pain of the obstacles she faces?(Credit to a friend for the book cover)
8 136

